|
کاش کودک بودم تا بزرگ ترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود. ای کاش کودک بودم تا از ته دل تبسمی تلخ بر لب داشته باشم. ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش کنم./ ....................................................... شبهای انتظار زیادی بی تو در امتداد رؤیا، رهگذر کوچه های بن بست بودم تا ستاره ی دنباله دار خود را در جوار ماه تابان؛ با اندیشه ی خیال ملاقات باوفاترین دوست سفر کرده ام بیابم؛ اما سایه خیالی آخرین ستاره ام که شب رؤیای خیس مرا مستانه رقم می زد، باز شبانه وعده ی گذر دوست با در دست داشتن رز زرد و گل ارکیده را به من داد هر چند که رز زرد بی تو به نیلوفر مردابی می ماند که چشم انتظار خورشید شب است! و همان شب بود که به خود گفتم چرا فردا؟ و از آن شب بود که دلبسته تو شدم و این سرآغازی بود برای با تو ماندن و برای تو سرودن. تقدیم به دنیای خوبی ها و مهربانی ها + نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 13:40 توسط محمدرضا ابديان |
|
| ||||||